خاطره به یادماندنی فرزند جانباز شیمیایی شهیدسید عنایت الله ناصری

بابا در خانه در حال استراحت بود. فکر کنم بعد از یک دوره سخت بیماری تازه از بیمارستان مرخص شده بود. از بابام سوال کردم : از اینکه این همه سختی و درد تحمل میکنی پشیمان نیستی که به جبهه رفتی؟ از من عصبانی شد و گفت :خدا رو شکر تا حالا همچین فکری به ذهنم نیومده و تنها دلخوشی من اینه که در راه هدفی سلامتی خود رو از دست دادم و خدا رو شکر میکنم که از این نظر با بیماران معمولی فرق دارم.

به همان اندازه که روی دفاع از ارزشها و انقلاب تاکید داشت،نسبت به سوء استفاده ها حساس بود و احیاناً اگر موردی را مشاهده میکرد تذکر می داد .صحبتهای بابام در سال 75 گواه این مطلب است. توضیح اینکه بابام در سال 75 هنگام مراجعه به یکی از ادارات متوجه میشود که در موردی پارتی بازی صورت میگیرد و با افراد مختلف سلیقه ای برخورد می شود. از طرف دیگر نارضایتی مردم را می بیند، خلاصه از وضع موجود ناراحت می شود و تذکری را به رییس آن اداره می دهد که متاسفانه با برخورد خوبی از طرف رییس مواجه نمیشود.

احیاناً اگر مسئولی به عیادتش می آمد، توصیه اش این بود که مشکلات مردم را حل کنید .

در پایان قسمتی از وصیت نامه بابای شهیدم سید عنایت الله ناصری:

و اما ای مسئولین محترم و گرامی و ای کسانی که وظیفه ای سنگین بر دوش دارید. مواظب باشید که هم تحت نظارت دقیق خدای متعال هستید و هم زیر چشم تیزبین مردم جای دارید لذا از شما عزیزان انتظار میرود که صادقانه به ملت خدمت نمایید و در سیاست گذاری ها و برنامه های خود به توصیه های رهبر انقلاب توجه کنید و آنجایی که وقت کار و عمل در میان است، اختلاف خود را کنار گذاشته و همگان متحد و یکپارچه به فکر پیشرفت و آبادانی و چشم انداز بیست ساله ی کشور باشید و برخی معضلات اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی را سامان بخشید تا به لطف الهی این قبیل دغدغه های فکری از جامعه ی اسلامی برطرف گردند.

انشا الله .