شفاعتنامه


به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، لشکر 23 انصارالحسین(صلوات الله علیه) که از رزمندگان همدانی تشکیل شده در سال های دفاع مقدس افتخارات بسیاری را به نام خود ثبت کرد. شاخص ترین نیروی این لشکر ، شهید علی چیت سازیان بود که فرماندهی اطلاعات و عملیات این یگان را بر عهده داشت و از زبده ترین نیروهای اطلاعات و عملیات در طول سال های جنگ به شمار می رود.

لشکر 23 انصارالحسین(صلوات الله علیه) در عملیات کربلای 4 نیز حاضر بود و در شب چهارم دی ماه سال 1365 ، غواصان این لشکر ، به عنوان نیروی خط شکن وارد عمل شدند. گردان غواصان لشکر 23 ، به نام مبارک حضرت جعفر طیار(علیه السلام) خوانده می شد و نیروهای آن در عملیات کربلای 4 ، به علت لو رفتن عملیات و هوشیاری دشمن بعثی ، شهدای بسیاری را تقدیم  آستان اباعبدالله الحسین(صلوات الله علیه) نمود. جمعی از نیروهای این گردان ، چند شب مانده به آغاز عملیات ، اقدام به تنظیم یک شفاعتنامه  نمودند، کاری که آن روزها در برخی یگان ها رایج بود. این شفاعتنامه روی پارچه ای سفید نوشته شده و 25 نفر از غواصان بسیجی آن را با خون خود انگشت زده و امضا کرده اند. متن این شفاعتنامه به شرح زیر است:

منهم من ینتظر و ما بدلو تبدیلا(سوره احزاب آیه23)

ما امضاکنندگان ذیل در حضور خداوند تبارک و تعالی و انبیاء و اولیاء و ملائکة الله و شهدا با یکدیگر عهد و پیمان می بندیم هرگاه که  فیض عظمای شهادت نصیب هر کدام از ما گردید و خداوند متعال اذن شفاعت داد ، شفاعت دیگر یاران و امضاکنندگان ذیل(منوط به پذیرفتن رسالت خون ما بعد از ما) را نمائیم.

1-عباس نوریان 2-مصطفی تیموری 3-فرهاد ترک 4-حسین رضایی

5-حسین سلیمی 6-ناصرقاضیانی 7-احمد محمودی رئوف 8-محسن نقی زاده

9-عباس عزیزی 10-احمد قرائتی 11-حمید تاجدوزیان 13-آقای نورخدا ساکی

14-حمید ترکمان15-علی(اکبر)مؤینی 16-تقی گودرزی 17-رضا عسگری

18-پرویز ذبیحی 19-داراب... 20-اکبر بهنامجو 21-علی اکبر درشته(امیر)

22-سید محمد حسن سلیمانی 23-علی رضا نادری

24-شکرالله محمدی 25-حمید حسام

اشک حسرت

با جراحتی عمیق از منطقه برگشت . پاهاش رو گچ گرفته بود و فکش به شدت مجروح بود.

روزی برای تشییع پیکر شهدا رفته بود . دیدم که با حسرت اشک میریزه ..

وقتی به خونه رسیدیم مشغول جمع کردن وسایل سفرش شد.با تعجب پرسیدم : کجا ؟

گفت : منطقه !

گفتم با این همه جراحت توی منطقه کاری نمیتونی انجام بدی.

همینطوری که داشت زیپ ساکش رو می بست گفت سیاهی لشکر که می تونم باشم .

بعد هم به کفاشی رفت سفارش یه جفت کفش داد که یک لنگه آن پاشنه داشت و یکی بدون پاشنه .

میخواست با این کفش ها طول پاهاش برابر بشه تا بتونه به کمک عصا راه بره.

او رفت و این بار حتی پیکرش هم بر نگشت .

(راوی همسر شهید محمد باقر حصاری)