بازم مثل هر شب کسلم
غصه نشسته رو دلم
میگن بازم شهید میاد
یه عالمه؛ خیلی زیاد

                              ای ایران! ای مرز پرگوهر! زنده باد؛ ایران! ایــــران

دسته گلای بی زبون
گمشده های بی نشون

یه ریزه خاکسترشون
دو حلقه انگشترشون

یه تیکه استخون سر

یه شاخه گل، یه بال و پر

یه دکمه ی پیرهن شون
یه ذره خاک تن شون

تابوتای یه اندازه
تو هرکدوم یه سربازه

بادِ که شیون می زنه
ابرِ که بر تن می زنه

تابوتا خیسه آب می شن
دسته گلا خراب می شن

می پیچه تو شهر و دهات
عطر سلام و صلوات


آی مادرای مهربون
بچه هاتون بچه هاتون

دسته گلایی که دادین
به جبهه ها فرستادین

حالا با تابوت اومدن
با بوی باروت اومدن

سر ندارن، پا ندارن
شوق تماشا ندارن

مادر از خدا می خوان
با گریه و دعا می خوان

تابوتاشونو باز کنن
بچه هاشونو ناز کنن

اما بویی عجیب میاد
بو کنی بوی سیب میاد

میگن کسی که پا بشه
راهی جبهه ها بشه
سر به بیابون بذاره
تو عاشقی جون بذاره
اونجا که آفتاب می شینه
خواب گلستون می بینه
بچه های عزیز من
باغ گلای سیب من

رو عشقتون پا نذارین
ایران رو تنها نذارین
میهن رو تنها نذارین...


پ.ن: این آهنگ دو صدایی از فریدون و مهرزاد را دوست دارم... دلم را زیر و رو میکند و بغض را می آورد به گلویم. (بشنوید)