پس پدر کی ز جبهه می آید؟
- پس پدر كی ز جبهه ميآيد؟!
باز كودك ز مادرش پرسيد
باز كودك ز مادرش پرسيد
گفت مادر به كودكش كه؛
بهار!
غنچه ها و شكوفه ها كه رسيد
باز كودك ز مادرش پرسيد:
- كی بهار و شكوفه میآيند؟
گفت مادر كه؛ هر زمان در
باغ
غنچه ها لب به خنده بگشايند
روز ديگر سراغ باغچه
رفت
كودك ما به جست و جوی بهار
ديد لب بسته است غنچه هنوز
بر لب غنچه نيست بوی بهار
گفت: ای غنچه های خوب چرا
لبتان را ز خنده میبنديد؟!
زودتر بشكفيد و باز شويد
آی گلها؛ چرا نمیخنديد؟!
گاه با غنچه ها سخن میگفت
گاه خواهش ز غنچه ها میكرد
گاه گلبرگ غنچه ای را
نرم
با سر انگشت خويش وا میكرد!*
از زنده یاد؛ قیصر امین پور
دكلمه اين شعر با صدای هاتف را بشنوید
+ نوشته شده در سه شنبه ۵ مهر ۱۳۹۰ ساعت توسط نجوا
|

به رسمیت شناختن یکدیگر و احترام متقابل اساسی ترین شرط بقا و استمرار هر کشوری است.